انکار نور

مردی نابینا چون نور را نمی‌دید آن را انکار می‌کرد. روزی با دوستش در مورد آن صحبت کرد. دوستش آتشی روشن کرد و دست مرد نابینا را بر روی آتش گرفت. مرد نابینا دستش را به سرعت کشید. دوستش گفت تو که آتش را ندیدی پس چرا دستت را کشیدی؟ گفت آتش را ندیدم اما سوختن دستم را احساس کردم. دوستش گفت پس چطور نوری را منکر می‌شوی که جماعتی آن را هر روز می‌بینند و حس می‌کنند؟! اگر چیزی دیده نمی‌شود و یا حس نمی‌شود حتماً دلیل بر نبود آن نیست ...

 

دلتنگی‌های من:

کوچه‌ی دلتنگی‌هایم را تمام کرده‌ام به خیابانی رسیده‌ام که همه در آن فریاد می‌زنند چیست آزادی؟!

 

پ.ن:

١- جایی خواندم: هرچه عنوان پرطمطراق‌تر، کار بی‌اهمیت‌تر! (این جمله چهره‌ی یک نفر را به خوبی در ذهنم تداعی می‌کند، اسفندیار رحیم مشائی!!)

٢- مدتی است واژه‌ها با من بدخلقی می‌کنند، چرا؟!

٣- تظاهرات ایرانیان در نیویورک و فریاد مرگ بر دیکتاتور در پشت درهای بسته سازمان ملل، سخنرانی ا.ن. در سالنی خالی از جمعیت، صندلی خالی لبنانی‌ها هنگام سخنرانی ا.ن، خنده‌ی حضار باقی‌مانده در سالن سازمان ملل وقتی گفته شد: من با رأی قاطع مردم ایران انتخاب شدم، نشان دادن عکس مروه الشربینی و پاسخ بی‌ربط ا.ن در مقابل سؤال خبرنگار سی.بی.اس وقتی در مورد کشته شدن ندا سؤال کرد، چراغ سبز روسیه برای تحریم ایران ... بر این‌ها بخندیم یا گریه کنیم؟!

۴- سه ماه است تمام زندگی‌ام خلاصه شده است در خواندن خبرهایی که یکی از دیگری بدتر است! دانلود عکس و فیلم‌هایی از افتضاح‌های دولت متقلب. آیا مجالی برای آرامش هست؟

۵- حتماً موزیکی را که این‌بار گذاشتم بشنوید، مطمئنم جای دیگری نخواهید شنید:

 ای بر سر سودای تو سرها شده بر باد

 ...

در دست کسانی است نگهبانی ایران

که اصرار نمودند به ویرانی ایران

...

/ 24 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحربانو

کامنت من کوش پس ؟ مطمئنم کامنت گذاشتم حرف از مشایی بشه و من ساکت بمونم عمران می دونی که ارادت خاصی بهش دارم این حماسه آفرینی و داری ندیده می گیری ها از من گفتن تو ندیدی میزها و صندلی ها پلک هم نمی زندن ؟ انصافت کو ؟ البته باز هم به من چه خودت که می دونی ؟

سحربانو

یعنی واقعا کامنت من کوش ؟ آقا ور ایز مای ووت ؟ نه ببخشید ور ایز مای کامنت ؟

بی سرزمین تر از باد

سلام اجازه بده من یه حکایت با مزه ترش رو بگم. می گن از تمام حیوونا سووال کردن که زمین چه شکلیه؟ هر کدوم یه چرت و پرتی گفتن.آخری یه خری بود.ازش پرسیدن که جان من دنیا چه شکلیه؟ گفت: گرده.تمام دانشمندا تو کف موندن که چطور اینکه هیچی نمی فهمه می دونه زمین گرده.رفتن تحقیق دیدن این بیچاره تو آسیاب سنگ رو می چرخونه.یه چشم بند می زنن رو چشمش و از صبح تا شب دور خودش می گرده.به همین خاطر فکر می کنه زمین گرده. هر گونه برداشت غیر طنز جانوری بر عهده خود خوانندگان می باشد و بنده هر گونه مسئولیت رو از خودم سلب می کنم.

هیچ کس

زندگی هممون تو سه ماهه اخیر عین هم شده است....همه اش امیدهایی که ناامید می شوند.

بیخودی ها

سلام دوست عزیز . خوشحالم که وب پر محتوای شما رو پیدا کردم . مطالب خوندنی و قابل تأملی دارین . اگه دوست داشتین به منم سربزنین .

ابوالفضل

سلام خوب هستی ن؟ چقدر جالب بود " تبریک میگم

ashkan

سلام دوست من وب جالبی داری حتما به وب من هم بیا موفق باشی Ashkan[گل]

آدمک

وای دختر این شعر معرکست .. دیوانه شدم اینقدر گوش کردم .. چم شده این روزها تو می دونی؟؟

پيام

فقط می‌تونم بهت فیلم و سریال بدم. شاید کمی حواستو پرت کنه