دست

این روزها زیاد به دست‌ها فکر می‌کنم،

به دست‌های تو و دست‌های او

به دست‌های تو فکر می‌کنم،

که چه ظالمانه چماقت را فرود آوردی

و به دست‌های او که تنها حائل سرش بود

به دست‌های تو که با پول ما کارتن آبمیوه را حمل کردی!

و به دست‌های او که خون را با خود داشت

دست‌های تو پینه بسته و دست‌های او هم،

اما دست تو از چماق به‌دستی پینه بسته است

و دست‌ او از مشقت کار

دست‌های هردوی شما مشت شده است

اما مشت تو تنها صورت او را نشانه می‌رود

و مشت او آسمان را هدف می‌گیرد،

"آزادی، آزادی!"

هرچه به دست‌های تو فکر می‌کنم

جز با یک چماق در دست، جور دیگری نمی‌شود تصورت کرد

می‌خواهم به قلب‌هایتان فکر کنم

اما نه، تو قلبی نداری

قلب تو، چماق در دست توست!

 

پ.ن:

١- خوشحالم که هر قدمی که برمی‌دارید در نهایت به ضرر خود شما تمام می‌شود! (برنامه‌ی رو به فردا)

٢- به خدا خیلی صبوریم، گرچه از دلخوشی دوریم

٣- سبز تویی که سبز می‌خواهم

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هرمز ممیزی

سلام [گل] و چه تعبیر جاندار ،زیبا و زنده ایست

هانیه

خانمی نیستی کم پیدا شدی[گل]بهروزم ومنتظرت

پیشوا

این روزها وقتی به آدمها خیره میشم به این فکر میکنم که کی باتوم خوره و کی باتوم زن!

دست خیال

درست خیال باز هم فیلتر شد.آدرس جدید با اضافه کردن اندیس 1 به انتهای آدرس قبلی

میلاد بهشتی

[لبخند]

ققنوس

کجایی بانو؟ قصد به روز شدن نداری آیا؟

تهمینه حدادی

چقدر این پست با بقه فرق داشت