تنها

ـ تنها حسی که در زندگی حتی با حضور ده‌ها نفر وجود دارد، تنهایی است.

ـ تنها حسی که در زندگی هر روز بیشتر به آن فکر می‌کنیم، تنهایی است.

ـ تنها حسی که در زندگی به فکر راهی گریزی از آن هستیم، تنهایی است.

ـ تنها حسی که در زندگی هرگز عادت نمی‌شود، تنهایی است.

ـ تنها حسی که در زندگی  فقط با آن کنار می‌آییم، تنهایی است.

 

  

پ.ن:

1- «دلتنگی‌های من» را از این صفحه حذف کرده‌ام، از کدام دلتنگی بنویسم، این روزها خود دلتنگی هستند، مهم نیست که تو، او و دیگران چگونه فکر می‌کنید، مهم روزهایی است که می‌آیند و می‌روند و خستگی را تحمیل می‌کنند و آنقدر ذهن را فلج کرده که ناگزیری آنچه را برای نوشتن داری، کلید واژه کنی تا روزی ...

2- پند، اندرز و نصیحت کلیشه‌ای اکیداً ممنوع!

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تلنگر

سلام .چقدر این قالبت زندگیه...وقتی دیدمش یه حس خاصی پیدا کردم خیلی رنگ دلنشینی داره البته قالب قبلی که غروب داشت هم خوب بود. تنهایی تنها حسی نیست که تمامی این موارد در آن می گنجد. اما تمامی حس ها به تنهایی ختم میشوند و این درد بزرگیست... به نظر من حتی با آن کنار هم نمی آییم...

قطعه ای از خدا

به قول یه دوستی:"جایی خواندم"!! عادت کردن به تنهایی از خود تنهایی بدتره! گرچه من اصلا میگم تنهایی رو با هیچ چیز نمیشه عوض کرد! مثل الان که تنهام شایدم مثل همیشه که تنهام!

حسن شیرعلی

سلام سلام عصر پنجشنبه بخیر . انسان همیشه تنهاست . انسان همیشه سعی میکند تنها نباشد . سرشت او با تنهایی تنیده است . انسان میخواهد با دست انداختن به وسایل مختلف از تنهایی فرار کند . هیچ کدام از این وسایل دوای درد اون نیستند .

حسن شیرعلی

والا من الان میخواستم پند و اندرز و نصیحت بدم بعد دیدم نوشتی پند و اندرز و نصیحت نداریم دیگه منصرف شدم .

شاهین

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق دارند که در این دایره سرگردانند این نیز بگذرد غم مخور... ایام بکام یا حق

ادمک

قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر زندون تن رها کن .. ای پرنده پر بگیررررررررررررررررررررر وای عاشقشم .. مثل این روزهای من نه چرا نصیحت حرف حقه رفیق

سحربانو

والله چی بگم ما به پند و اندرز حکیمانه عادت دیرینه داریم [چشمک] راستی یه پیشنهاد به سحر دادم در موردش زودتر تصمیم بگیرید و خبر بدید گشنمه [نیشخند]

حامد

مریم جان در این دنیای بی رحم تنها تنهایی است که "این آدما" را تنها نمی گذارد تنها باشیم

مهران

همه دلتنگیم و کمی امیدوار. شاید "فرجی" شد!

آمد

قسمت دوم برجک رو گم کردم و فعلن یک داستان گذاشتم تا قسمت دوم برجک رو پیدا کنم و بزارم تو وبلاگ